خرید بک لینک
اصلا توصیه نمیشه این اثر رو بخونین . گفته شده داستانه ولی من که هیچ کدوم از المانهای داستانی رو داخلش نمی بینم . مردیه که خیلی خوش رو و خوش خنده است و همه رو به خنده میاره ولی زنش معتقده ادم تنبلیه و یه روزی نتیجه کاراش رو میبینه ، یه روز انتوان مریض و خونه نشین میشه ، زنش زیر پتوهاش تخم مرغ میذاره و بعد مدتی تخم مرغا جوجه میشن و انتوان احساس غرور و پدر بودن میکنه . شخصیت پردازی صفر درونمایه هیچ فضاسازی بد گفتگوها غیرقابل قبول D: بعد خوندن اتحادیه ابلهان همچین چیزی بخونی خیلی زوره + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:34 توسط فعلا هیشکی |

برچسب: انتوان,چاقاله,اثر,دوموپاسان, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

شنبه هفته بعد من برای بار چهارم باید ازمون رانندگی بدم .بار اول که واقعا افتضاح بودم . بار دوم سر نگفتن جمله " پارک ممنوع " رد شدم . بار سوم هم افسر ازم خواست با دنده چهار از یه ماشین سبقت بگیرم و من فرمون رو یکدفه به سمت چپ پیچوندم . با اینکه میدونستم تصادفی رخ نمیده ولی وقتی داشتم پیاده می شدم و افسر داشت روی برگه من که هر هفته ضخیم تر می شد مهر رد می زد , همه سرنشینا متفق القول بودن که وقت رانندگی من قلبشون کف دستشون بوده .امروز بابا رو مجبور کردم ماشین رو بده تا با دنده چهار تو شهر ویراژ بدم تا شاید شنبه قبول شم و از شر این 36 تومنا که هر دفعه ازم میگیرن راحت شم.بابا تو ابدیت جدیدش یه سری

برچسب: گواهینامه, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

بعضی گفتگو ها سخت حالمان را بد می کند . سیلی سنگینی به گوشمان می زند و بیدارمان می کند . بعد بیدار شدن از خودم می پرسم ایا رویای زیبایی می دیدم که از خواب بیدار شدن باعث رنجشم شد ؟ فکر میکنم . تمام جوانب را در نظر میگیرم . پاسخ منفی است . بیدار شدن هوشیارترم کرده بود. حال فرصت کافی برای فکر کردن دارم . اگر این نه پس چه ؟ اگر به این نپردازم به چه بپردازم ؟ زندگی من دستخوش چه تغییراتی شود که دیگر حال بدی نداشته باشم ؟ پاسخ را جایی به کسی گفته بودم ولی خودم از عمل کردن به ان عاجز مانده ام . تعادل . نه افراطی باشد و نه تفریط . + نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:33 توسط فعلا هیشکی |

برچسب: این,حال,بعد,بعضی,گفتگو, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

شانتال روزی را به تصور در می اورد که ژان مارک را بدین سان از دست بدهد.(برنامه تلویزیونی گمشدگان) . در بیخبری ماندن و تسلیم خیال پردازی شدن . او حتی نخواهد توانست خودکشی کند . زیرا خودکشی , خیانت, امتناع از انتظار , و فقدان شکیبایی خواهد بود .مسبب حقیقی و تنها مسبب دوستی چنین است : فراهم اوردن اینه ای که دیگری بتواند در ان تصویر گذشته خود را ببیند , تصویری که , بدون نجوای ابدی خاطرات رفقا, مدتها پیش ناپدید شده بود . در انجا در ان ویلای بزرگ بود که خواهرش و سپس شوهرش او را به داشتن فرزندی دیگر ترغیب کردند. و در انجا در اتاق خوابی کوچک بود که او از عشق بازی با همسرش امتناع ورزید . هر یک از درخو

برچسب: رمان,هویت,اثر,میلان,کوندرا, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

ساعت نه و نیم به درب ورودی کارخانه رسیدم و کارت ورود کشیدم . چند دقیقه در دفتر اقای موحدی منتظر نشستم تا تشریف اوردند , پرونده ام را گرفتم و به واحد تکلیث رفتم. باید به دنبال اقای ساسانی پور , سرپرست بخش می گشتم .یالله ی گفتم و وارد شدم . کسی را از خواب بیدار کردم . سیستم هایی که برنامه هایی شبیه بورد کامپیوتر اجرا می کردند توجه ام را جلب کرد . گفتند ساسانی پور مرخصی گرفته و هفته بعد می اید , حالا برو پیش بقیه کاراموزا تو ساختمان سیمانی رو به رو .داخل ساختمان رو به رو واحد تکلیث کسی که دست چپش دو انگشت بیشتر نداشت , با موبایل خودور می رفت . گفت منتظر بمان شاید کاراموز های دیگر امدند.بعداز م

برچسب: روز,اول,کارخانه, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

بعد از اینکه از دندانپزشکی بیرون امدم به سمت ایستگاه ماشین رفتم . یک نفر توی ماشین نشسته بود . چند دقیقه ای روی صندلی های بیرون نشستم و بعد گفتم که برای گرفتن داروها به داروخانه می روم . در دراوخانه نشستم تا داروها اماده شود . جوانی هم سن من یا شاید هم مسن تر وارد داروخانه شد .شلوار کردی رنگ قهوه ای و ژاکت خاکستری رنگی پوشیده بود. با حالت بی اعتنایی خاصی گفت که کرم می خواهد . بعد برگشت و به خیابان نگاهی انداخت . نگاهی شبیه اینکه انگار از خیایان خطایی رخ داده . نگاهی طلبکارانه و بعد با ارامش خاص خودش پول ده تومنی را از جیب بیرون اورد و نزدیک به حالتی که پول را پرت کند به صندوقدار داد . بدون

برچسب: باب,حماقت,داستان,برابر,قانون,کافکا, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

دوشنبه 9 مرداد صبح قبل از اینکه به واحد سربزنم رفتم و امضای نامه ام رو از واحد عملیات گرفتم و بردم تا سرپرست واحد ایمنی امضا کنه , گفتن نیستش نیم ساعت دیگه بیا , رفتم بازم نبود , حسین شوهر مهوش خودش امضا کرده بود , به انبار رفتم , میشه گفت انبار ها غربی ترین نقطه کارخونه است . وقتی وارد اتاقی که پشت سالن بزرگی تو اونجا بود شدم , مرد میانسالی رو با ریش های بزرگ سفید رنگ دیدم, ریش بزی , سلام کردم و دنبال عمامه ردا میگشتم که بعد فهمیدم شیخ نیست , داشت با یه نفر دیگه صبحانه می خورد . به اونی که پشت میز نشسته بود می گفت : تو هر روز صبحانه می خوری . اونم می گفت اره , می پرسید از این به بعد بیا با

برچسب: روز,سوم,کاری, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

داستان مهمان مردگان , داستان دختری است که بین مرگ و زندگی دست و پا میزنه , مهمان های مقبره رو به تابوت خودش دعوت میکنه و زیبایی های خودش و جذابیت های اون مکان رو بهش نشون میده تا شاید مهمان بمونه . مردی که پشت میز نشسته , رئیس اونجاست و رفتارش شبیه مرده هاست . دختره به مهمان میگه دنبال کسی هستیم که بیاید نظم برقرار کند . برداشت من این بود که نیاز به یک منجی دارن , کسی که به جای اونا تصمیم بگیره مرگ یا زندگی . جاروی دست دختر و دعوت کردن مهمانان به همخوابی , رشته هایی هستن که دختر رو به زندگی متصل میکنن و داشتن تابوت و لباس ژنده و زندگی کردن تو مقبره نشونه هایی از علاقه به مرگ او هستن , ولی دخت

برچسب: مهمان,مردگان,اثر,کافکا, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

بعضی از کتابهایی که از نمایشگاه خریدم رو نمیتونم بخونم , فک میکنم یکم زوده که بفهمم واقعا "اقتصاد ایران به کدام سو میرود" یا "ادبیات چیست ؟ " متن این دو کتاب خیلی تخصصیه و نتونستم کتاب اول رو بیشتر از صد صفحه اول و دومی رو بیتشر از صفحه هفتاد بخونم . پیشنهادی که برای خودم دارم اینه که قبل از خرید کتاب بفهمم دارم چی میخرم و حدالامکان نمونه اش رو از طاقچه دانلود و چند صفحه اولش رو بخونم تا بفهمم به دردم میخوره یا نه و اینکه کتابها رو یکی یکی بخرم اینجوری لذت بیشتری از خوندنشون میشه برد بی صبرانه منتظر اینم که کتاب " در معنای زندگی" ویل دورانت رو بخونم از اصفهان میخرمش + نوشته شده در دوشنبه

برچسب: کتاب, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

تابستان دارد تمام می شود و این حس که همه اش را به بطالت گذرانیده ایم خوره جانمان میشود . فکر میکنم حتی انهایی که 90 روز تابستان را صرف اهدافشان می کنند روز نود و یکم احساس نرسیدن و عقب ماندگی از برنامه تابستانه عذابشان می دهد . باید چه کرد ؟ و تابستان را فرصتی برای استراحت شما قرار دادیم ازاین شش هفته ای که خونه بودم به جرئت میتونم بگم یک شب در میون وقتمون رو به بحث روی کانال و برنامه تابستونه می پرداختیم , دو ساعت وقت میبرد تا به یه نتیجه برسیم , تازه بعضی وقتا وسط روز هم صحبت میکردیم و جلو میبردیم برنامه رو . به صورت میانگین روزی یه ساعت صرف گفتگو میشد و تهیه و خوندن متن ها و فایل ها خودش

برچسب: تابستان,خود,چگونه,گذرانید, نویسنده: کوروش عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:53

صفحه بندی